
آگاهی، حس، جان، خرد یا روح در معنای متافیزیکی آن، همه و همه می کوشند بر پایۀ ثمرات یا ادعاهایشان، ما را بر آن دارند که حقیقت غایی محقق می شود و معنای زندگی هم یکسر همین است. مثلاً علم خردورز، هدف وجودی خویش را اثبات حقیقی قرار می دهد به طوری که انگار هدف حقیقی زندگی همین است؛ و اندیشه و طرز فکری که در پی آن شکل می گیرد، همان هدف زندگی است. بنابراین هر کارکرد هدفی دیگر می سازد، معنایی دیگر برای زندگی می آفریند و می کوشد ما را بر آن دارد که آن معنا تنها معنای موجود است. ببینید، وقتی کُنِشها* یکسوی...
ادامه مطلب
یکی از بحث های شیرینی که در نظریه های شخصیت وجود دارد بحث« اتفاقات غیرمنتظره» در نظریه بندورا است که این هم مثل بیشتر نظریه های شخصیت از خود زندگی شخصی ایشون الهام گرفته است. زمانی که بندورا دانشجوی فوق لیسانس بود، یک رویارویی تصادفی داشت، که روند زندگی او را تغییر داد. رویارویی های غیرمنتظره توسط اکثر نظریه پردازان شخصیت نادیده گرفته شد، و این در حالی است که اغلب افراد می دانند که تجربیات برنامه ریزی نشده ای داشتند که زندگی آنها را خیلی عوض کرده بود. در مورد بندورا، یک تکلیف کسالت آور سران...
ادامه مطلب
فردی که عقده حقارت دارد نسبت به ساده ترین احساس مردم(چه عشق و چه دوستی و چه جسم و. ..) حسادت می ورزد. و همین باعث می شود که حتی نسبت به عزیز ترین کسانش حساس شود و نتواند او را بدون قید و شرط بپذیرد. همه ما باید تراپی شویم. یا کمال گراییم و یا انحصارطلب و محتکریم و یا حسودیم و یا زودرنجیم و یا پرتوقع ایم و یا خودخواهیم و یا چنین و چنانیم!!! و نکته جالب اینجاست که بیشتر ما که عذاب وجدان داریم، انسانیت را می فهمیم و برخی دیگر آنقدر غرق در این افکار شان تثبیت شده اند که عذاب وجدان ...
ادامه مطلب
وقتی انسان دچار بی معنایی شود یعنی عشقش را نتواند داشته باشد و یا نتواند به خوبی مهرورزد و یا راضی و تایید شود برایش ارزش ها هم شاید مبهم به نظر برسند. هویت گسیخته می شود.اما ارزش قوی تر از آن است و همانطور الپورت و فرانکل گفتند معناها سیالیت دارند. فقط باید شخص درک شود و همدلی شود تا دوباره بتواند به دنبال معنا بگردد. کسانی که معناهای کمی برای زندگی دارند و یا نیاز های سرکوب شده دارند از این مراحل بحران سخت تر می گذرند. وقتی یک مرد جوان، اولین جواب رد را از دختری می شنود غرورش له می شود و می گر...
ادامه مطلب