مگر می شود منطقی نبود چطور ممکن است ادعای عاشقی کرد در حالی که از داشتن مسکن و سرمایه اولیه برای مستقل ساختن خود و دیگری بی بهره بود و فرد را درگیر امید کاذب بی اساس کرد و هدفی برای آینده در نظر نگرفت. مگر می شود عشق در مسیر مدنیت و منطق و عقلانیت نباشد؟ خود عشق از منطق و عقلانیت بوجود آمده است. چرا که انسانهای نخستین اصلا معنی عشق را درک نمی کردند. بذر عشق در شرایط اجتماعی و خانوادگی و فرهنگی آماده شده، به گل می نشیند. چه این سر دنیا باشد و چه آن سر دنیا! دیوانگی عشاق در تن در ندادن به زندگی روتین انسانهای نخستین است. دیوانگی عشاق در طغیان آنها نسبت به محدودیت ها برای وصال است اما وصالی که پشتوانه عقلی و ایمانی داشته باشد. هر رابطه ای که در آن تلاش و خستگی و صبر و رنج که به دیوانگی تعبیر می شود و آمیخته بودنش با قدرت و مدیریت و جبران خستگی ها که به مدنیت تعبیر می شود نباشد، عشق هم نیست.
عشق نوعی دیوانگی آمیخته با آرامش و تفکر منطقی آمیخته با عاطفه است. 
![]()
برچسب: عشق عقلانی,عشق و عقلانیت,عقلانیت عشق,
نویسنده: مهتاب اسدیپور